تبليغاتX
یه رشتیه عاشق رشت

 

solitude.thumbnail.jpg

 

ریر باران هستم بدون چتر تنها بي هيچ چيز

رهاي رها نه اينکه خواسته باشم اداي سهراب را درآورده باشم و چترم را بر زمين گذاشته باشم نه

ابرها معلوم نيست امروز سر چه گريه شان گرفته بود که يهو ترکيدند و اشک هايشان را روي سرمان خالي کردند .

 هيچ کس نمي دانست امروز روز دلخوري ابرهاست براي همين چترها گوشه خانه ها مانده  بود . زير باران ايستادم زير نور يک چراغ سفيد نمي دانم چرا اين قدر هوس ميکنم سرم را به سمت آسمان بلند کنم

دوست داشتم دستهايم را باز کنم صورتم را به سمت بالا بلند کنم و تمام وجودم را از اين حس خيس و نمناک پر کنم اما انگار از قديم گفته بودند اين کارها آن هم در خيابان براي دخترها زشت است بهتر بگويم عاطفي بودن در انظار مردم زشت است آن هم براي يک دختر مثل من نميدانم اگر اين عاطفه اشکال دارد چرا وقتي ابرها اين گونه بي پرده مي گريند هيچ کس بهشان خرده نميگيرد اما اگر من بخواهم دستهايم را باز کنم و زير باران چرخ بزنم يا بخواهم اشکهايم را با اشک هاي ابر ها پيوند دهم  بايد اين همه نگاه را تحمل کنم .

هنوز از حس باران پر نشده ام گاهي که کوچه را خالي از عبور نگاه ها مي بينم دزدانه سرم را به سمت آسمان بلند ميکنم و مي گذارم اشک هاي آسمان روي صورتم بريزد تا آرام شوم آخر اشک ها هميشه آرام بخشند و هيچ چيز مثل آرامش اشک نيست

 شايد راز زيبايي باران و آرامشش در همين است که اشک است . ياد جمله ي يکي از شاگردهايم افتادم که روي برگه امتحانش نوشته بود به نام او که اشک را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد . . . .

eshgh.jpg

........من تو را در رویاهایم دیده ام.

    در خلوت خویش:

   روی زیبایت را.

   تو همدم جان منی و نیمه ی دیگر زیباییم

   که هنگام آمدنم به این جهان از آن جدا شد.

    دلبندم دزدانه آمدم/

  پاورچین پاورچین/

   تا به تو رسم.

  به راستی تویی آیا

  که در برابرم ایستاده ای؟

  از چه بیمناکی؟

  شکوه دنیا را رها کردم

    تا با تو به بهشت سرزمین های دور ره روم

   و باده ی زندگی و مرگ را با تو از یک ساغر سر کشم.

   ........من /بیا به جهانی چنان دور رویم

       که دست منو تو تنهای تنها در دست هم باشد...///

v5wx1k.jpg

دست طوفانهای غم هستم اسیر   

در پی یارم ولی یار کجـــــــــاست

همه یارند ولی یار وفادار کجاست3615895-md-copy.jpg


تنها چیزی که از ما باقی می ماند خاطره ایست که از آن زندگی کرده ایم و در قالب خالی دلمان به آن جا داده ایم .........کاش می شد خاطره را تصویر کردnormal_43oqcdt.jpg

من و تو ..........

 

 

توی یک دیوار سنگی دو تا پنجره اسیرن ، دو تا خسته دو تا تنها یکیشون تو

 

یکیشون من ، دیوار از سنگ سیاهه سنگ سرد و سخت خارا ، زده

 

قفل بی صدایی به لبای خستۀ ما ، نمی تونیم که بجنبیم زیر سنگینی دیوار ، همه

 

 عشق من و تو قصه هست قصه دیوار ، همیشه فاصله بوده بین

 

دستای من و تو باهمین تلخی گذشته شب و روزای من و تو، ما باید اسیر بمونیم

 

 زنده هستیم تا اسیریم ، واسه ما رهایی مرگه تا رها بشیم

 

میمیریم ، کاشکی این دیوار خراب شه من وتو باهم بمیریم ، توی یک دنیای دیگه

 

دستای هم و بگیریم ، شاید اونجا توی دلها درد بیزاری نباشه ،

 

میون پنجره هاشون دیگه دیواری نباشه


عکسهای فان16+>>>>>>>>>>>>>>>

+ نوشته شده در بیست و هفتم دی 1387ساعت 2:7 توسط میلاد رشتی |


بله، گيلک بی‌غيرت است!

به تو که می‌گويی: گيلک بی‌غيرت است؛

بله نارفيق، گيلک بی‌غيرت است و تو باغيرت.
اگر چشم‌گير بودن عظمت سپاه ديلميان در ارتش ايران باستان و اثرگذاری شگرف‌شان در شکست والرين، امپراتور روم بی‌غيرتی است، گيلک بی‌غيرت است. اگر دو و نيم قرن مقاومت در برابر هجوم اعراب در حالی که تمام ايران به چنگ تازيان افتاده بود و مبارزه دليرانه «موتا» سردار ديلمی ِ سپاهيان ری و گيلان و آذربايجان در برابر اعراب بی‌غيرتی است، گيلک بی‌غيرت‌ترين ِ بی‌غيرت‌هاست.


اگر اين موضوع که گيلکان برخلاف ساير نقاط ايران که اغلب با جنگ و شمشير به اسلام رو آوردند، دو قرن و نيم بعد از هجوم اعراب و آن هم با فکر و اختيار، دين اسلام را از علويانی که برای نجات از خلفای عباسی به گيلان پناه آورده بودند پذيرفتند، اگر اين امر بی‌غيرتی است، خوب بله، گيلک بی‌غيرت است.


اگر پيشتاز بودن در نهضت بيداری و مبارزات مشروطه و فتح تهران در کنار هم‌رزمان آذری و بختياری بی‌غيرتی است، بی‌غيرت‌تر از گيلک وجود ندارد.

قومی که مردش ميرزاکوچکِ بزرگ باشد که از بيم برادرکشی، از جنگ با قزاقان ايرانی طفره می‌رفت و حتا با اسيران جنگی نيز به صحبت و ارشاد می‌پرداخت و همين ميرزا در مقابل عناصر وابسته و بيگانه چون ببر می‌غريد و قومی که زنش «هيبت» باشد که پابه‌پای شوهرش شش‌لول و پاتاوه می‌بست و در جنگل‌های سياهکل و ديلمان می‌جنگيد و پس از دستگيری نيز زير شکنجه‌های ماموران مشيرالدوله لب از لب وا ننمود، قوم بی‌غيرتی بيش نيست!

اگر به دليل ارتباط با کشورهای اروپايی، گذار از مناسبات عشيره‌ای و قبيله‌ای و حرکت در مسير مدرنيسم و صاحب فکر بودن و نگرش بی‌تعصب به مسائل داشتن و انسان ديدن ِ زن، بی‌غيرتی است، گيلک بی‌غيرت است و اگر حيوان ديدن ِ زن و خوش‌بينانه‌تر، ضعيفه و منزل و بی‌ادبی و... ديدن زن غيرت است، اگر خشک‌مذهبی و خشک‌مغزی و کور و تعصبی و جَوگير بودن غيرت است، تو باغيرت‌ترين باغيرتان عالمی!

اگر در گرما و سرما پا را تا زير زانو در آب فرو کردن و زالوهای بيجار (شاليزار) را از پای کندن و تابستان زير تيغ آفتاب درو کردن محصول و جان کندن و پيش‌فروش و پيش‌خور کردن ميوه روی درخت و محصول روی زمين از فرط نداری بی‌غيرتی است و اگر در انحصار داشتن تمام امکانات رفاهی و تحصيلی و صنعتی و اشتغالی و دو قورت و نيم باقی داشتن و ادعای مستعد بودن، غيرت است، البته که گيلک بی‌غيرت است و تو باغيرت.

اگر مشارکتِ دوشادوش و برابر مرد و زن در توليد و برابری در مديريت اقتصادی خانواده، بی‌غيرتی است، از گيلک‌ها بی‌غيرت‌تر نخواهی يافت.

اگر قرن‌ها پناه‌گاه آزادی‌خواهان و معارضان با قدرت‌های استبدادی بودن، بی‌غيرتی است، گيلان کُنام بی‌غيرتان است و اگر نعل نمودن پای عادل‌شاه (غريب‌شاه) گيلانی و به تيرکمان تيرباران نمودنش (آن‌چه که شاه صفی کرد) و قتل‌عام قيام‌های دهقانی گيلان به دست مبارک شاه عباس «کبير»! غيرت است، تو عين غيرتی نارفيق!

اگر مهمان‌نوازی و دست خويش را پيش مهمان رو کردن و ظرفيت بالای فرهنگی در پذيرش و همزيستی با مهاجران از ارمنی و کرد و آذری گرفته تا فارس و روس و ترکمن و... بی‌غيرتی است، چه کسی بی‌غيرت‌تر از گيلک؟

و البته، آذری را خر خواند و لُر را بی‌فرهنگ دانستن و گيلک را بی‌غيرت ناميدن، تنها از تو بی‌غيرت برمی‌آيد که خود را مرکز و محور همه امور و قيم و ازمابهتران می‌دانی.

اصلا جایی که تو را باغيرت بنامند، بايد که من ِ گيلک را بی‌غيرت ناميد!

+ نوشته شده در هجدهم فروردین 1387ساعت 12:56 توسط میلاد رشتی |


چه زود فراموش می شوم
انگار سالهاست که من مرده ام
اما هنوز ذهن زخمی ام
یاد تو را نشانه می رود

آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس

آنکه دیوانه شد عاشق نبود
مست بود.....!!

+ نوشته شده در هفدهم فروردین 1387ساعت 0:58 توسط میلاد رشتی |


bitoo.jpg

این منم که تو را می خوانم

نه پری قصه هستم در آفاق داستان

و نه قاصدکی در یک قدمی تو

کسی که همواره به یاد توست

سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی می کنم

برای کفتران چاهی دانه می ریزم

و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم

این تویی که مرا در تمام لحظات می بینی

می نویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند

که تو مهربانترین مهربانی

پس آرام و گرم می نویسم

دوستت دارم

4hlcprr.jpg

روزی که من مردم تابوتم را از کوهساری رها کنید٬ هر جا آرام گرفت آنجا آرامگاه من است

بر سر تابوتم پارچه سیاهی بگذارید تا همگان بدانند که زندگی سیاهی داشتم

دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همگان بفهمند که به آنچه خواستم٬ نرسیدم‌

 چشمانم را باز بگذارید تا همگان بدانند که چشم به راه بودم

از تکه یخی برایم صلیبی بسازید تا کم کم آب شود و به جای دلدار بر من اشک بریزد 

 

+ نوشته شده در بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 17:22 توسط میلاد رشتی |


railway.jpg

دلت وقتی که تنها شد

 

سرود مهربانی با کدامین خسته خواهی خواند

 

و لبهایت کدامین تشنه را سیراب خواهد کرد

 

نگاهت را به نگاه چه کسی از شوق خواهی دوخت 29fs9ck.jpg

مطمئن باش برو

ضربه ات کاری بود دل من سخت شکست

وچه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

وبه یک قلب یتیم که خیالم می گفت

تا ابد مال تو بود

مطمئن باش برو تو برو تا راحت

تکه های دل خود را سر هم بند کنم

007.jpg

چقدر سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... چقدر سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... چقدر سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... چقدر سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... چقدر سخته وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی : گل من باغچه نو مبارک چقدر سخته تو چشماي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده ، زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني اما وقتي ديديش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي ... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه ، دونه هاي اشك گونه هاتو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوسش داري ... .

+ نوشته شده در بیست و نهم دی 1386ساعت 16:27 توسط میلاد رشتی |


به دلیل علاقه زیادم به ریحانا چتدتا از عکساشو گذاشتم

080406_rihanna300.jpg

Rihanna_400.jpg

rihanna.jpg 

rihanna_400x300.jpg

rihanna(1).jpg&usg=AFQjCNF1fXD-W78MOpr5PxYXZdHXCo-L7g

+ نوشته شده در بیستم دی 1386ساعت 2:59 توسط میلاد رشتی |


خودش میگفت نکنه به من نامردی کنی

اما خودش.....

02-HaveToGo.jpg

زمستان
سرآغاز نگاه سرد تو بود
و شب بلورین من
معصومانه شکست
با حجم سنگ های غرور تو..........

 

 

+ نوشته شده در هجدهم دی 1386ساعت 2:1 توسط میلاد رشتی |


jpg.19112

تصور کن تو این دنیا یکی نخواد حرف بزنه . نخواد بگه چرا دوست داشته، چرا غمگینه، چرا متنفره،چرا

 

می خواد بره،...، یا وحشتناک تر اینکه بلد نباشه حرف بزنه!

 

 

اونوقت ممکنه دلتنگ حس یه بیمعرفت

  

      بشه که یادگار یه تنفره!

solitude.jpg

 

چه روزهایی که دلم را برای با تو بودن خوش کرده بودم

چه شبها یی که هوای سرد کوچه را به یادت حس کردم

چه ساعت هایی که زیر بارون توی کوچه با تو قدم زدم

چه عاشقانه قدمهای بی پایان تو را شماره کردم

اما افسوس

چه بی رحمانه رفتی و من تنهای تنها شدم

چه غریبانه میان کوچه و خیابان بی نامت گم شدم

چه ناجوان مردانه استخوانم هوای سرد کوچه را حس کرد

چه غم انگیز دلم غروب کرد و تنها شدم

aaaaa.jpg

 

+ نوشته شده در هجدهم دی 1386ساعت 1:30 توسط میلاد رشتی |


h.1.jpg 

به سرخی دستان تو در زمستان


و به زیبایی معصومیت غریبانه ات در انتظار

اشکهای تو همیشه مخفیانه ریخته می شود


و خنده های من اشکارا سروده می شود

شاید معنی زندگی را دیر فهمیده ای و می گریی


و من بیرحمی آن را زود فهمیده ام و می خندم


راز خنده های من به درد هایم است


درد های من گناه گریه های توست

65.jpg

اینک برایم اشک بریز - اینک زمان برای جسارت تنگ است - شانه هایت را

 

لمس نکرده ربودند و نهایت تمام حرف هایمان شد ... افسوس - چقدر غریبه

 

شده ایم - اینک فقط من و تو هستیم - تنهای تنهای تنها

e0ivsl.jpg


   اگر مي دانستي كه چقدر

 

   دوستت دارم

 

   هيچ گاه

  

   براي آمدنت باران را بهانه

 

   نمي كردي

 

   رنگين كمان من !!!

 

+ نوشته شده در دهم دی 1386ساعت 16:13 توسط میلاد رشتی |


1109764093.jpg

هنوز هم میروم

به جایی که نمیدانم کجاست

به اینجا که رسیده ام چیزی نیست جز سیاهی غربت

آخرش را میتوان ساده حدس زد

سرابی از آرزوهای بر باد رفته

چشمه ای به رنگ اشک های شبانه ام

و دفتری از خاطراتی نیمه جان

ولی راه برگشتی نیست

یا شاید دلم نمی خواهد باز گردم.......

ostpft.jpg&usg=AFQjCNGNK1wvPhwgXd8X0zxpWUTctZSM6Q

بی جهت نیست که هی می بارم

 

پی رازیست درین نزدیکی

 

پس پستوی گریز کلمات

 

پس فردای دریغ فریاد

 

هی هی می بارم و به خود می گویم های های گریه کنم

 

رخ او در نظرم می شکفد همه ام محو رخش همهمه ام محو و تمام...............

 

و فقط می بارم.

alone.jpg 

بر شنها پا میگذارم تا باز طعم تنهایی را از سکوت شنها تا سکون اسمان بشنوم!فریاد می زند!

قطره ای می اید تا بر دیواری از قلبهای مرده قدم بگذارد و سکوت اسمان را در سکون شنزار

بشکند.... و باز صدای سکوت ; سکوت است که صدا را می سراید و اشکی که دیگه تنهای تنها می میرد!

khodaya.jpg

به همان قدر كه چشم تو پر از زيبايي است

بي تو دنياي من اي دوست پر از تنهايي است

اين غزل هاي زلالي كه ز من مي شنوي

چشمه جاري اندوه دلي دريايي است

چند وقت است كه بازيچه مردم شده ام

گر چه بازيچه شدن نيز خودش دنيايي است

امشب اي آينه تكليف مرا روشن كن

حق به دست دل من ؟عقل؟و يا زيبايي است

دلخوش عشق شما نيستم اي اهل زمين

به خداوند كه معشوق من بالايي است

اين غزل نيز دل تنگ مرا باز نكرد

روح من تشنه يك زمزمه نيمايي است

 road_me.gif

+ نوشته شده در ششم دی 1386ساعت 3:43 توسط میلاد رشتی |


zendan.jpg

در خلوت روشن باتو گریستم

برای خاطر زندگان٬

و در گورستان تاریک با تو خواندم

زیباترین سرودها را

زیرا که مردگان این سال

عاشق ترین زندگان بوده اند

دستت را به من بده

دستهای تو با من آشناست

ای دیر یافته با تو سخن می گویم

بسان ابرکه با طوفان

بسان علف که با صحرا

بسان باران که با دریا.......

8g7i6p3.jpg

من آن گلبرگ مغرورم که میمیرم زبی آبی

اما با خفتو خاری پی شبنم نمیگردم........

del7-1.jpg

هیچکس اشکی برای مانریخت

هرکه با مابود از مامی گریخت

چندروزی هست حالم دیدنیست

حال من از اینو آن پرسیدنیست

گاه برروی زمین زل میزنم

گاه بر حافظ تفاءل میزنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت

یک غزل آمد که حالم را گرفت

 

+ نوشته شده در ششم دی 1386ساعت 1:1 توسط میلاد رشتی |


gelara65.jpg

این خاموشی ابلهانه

و این همه سکوت خشم بر انگیز نفرین میکند

شبهای یلدای بی وقفه تان را

من بدرقه میکنم

نابهنگایهای ناکام همیشگی ام را

و باز سکوت ابلهانه در من رخنه میکند

adam2.jpg

 من از كوچه هاي شب

 

     گريختم !

 

      و ترا كه

 

     عظمت همه ي دوست داشتن هارا

 

      در چنته ي مهرباني داري

 

      به باور نشستم

 

      از من مگريز

 

       باور كن بي تو

 

        نقش قالي هم نمي شوم

 

       چه رسد نقشي از هستي

 

        مرا پذيرا باش

 

        بي تو خسته مي مانم

 

        تا افسرده ترين باران

 

         بر من باريدن بگيرد

 

         من كولي آواره ي ديار دردم

 

         و تو چه آسان در من سكني گزيدي

 

         و من از سفر بريدم

 

         و تو خود هنوز مسافري و در سفري

 


  Hamishe.jpg

      به سحر سپرده بودم

           که غمت نسیم وار است

                 و شبی که ماه بوسید

                    غم تو چه ناگوار است

      تو همیشه روز بودی

          چه شده غروب گشتی؟

               چه شده که روزهایم

                     زغمت کبود گشته

     به کجا سفر نمودی

         زسفر چه خیر دیدی

              تو چگونه دل بریدی؟

                        من شبی بیاد دارم

    که به گریه ره سپردم

         - و نسیم شب چه آرام

                غم دوریت به من داد.

alone_girl.jpg   

           از اندوه می گریزم     وناشیانه به آغوش غمت پناه می برم

                     باور نمی کنی !!!

                            شبی به تنهایی من سفر کن

                                 ببین چه ملتمسانه

                                      بودنت را آرزومندم...

+ نوشته شده در سوم دی 1386ساعت 17:17 توسط میلاد رشتی |


10030668A.jpg

دارم میرم یه جایی....

با اینکه اصلا دلگیر نیستم...ولی خیلی دلتنگم...شاید دلم برای پارسال همین موقع خیلی تنگ شده....خیلی خیلی تنگ شده.

o03046.jpg

عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
    تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود


.
2.jpg

فراموشی به این آسونیا نیست

امید من دلم از تو جدا نیست

می خواه تو یاد من عشقت بمیره

ولی از قلب من مهرت رها نیست

دارم آتیش می گیرم از جدایی

ولی هیچ کس به فکر قلب ما نیست

خدایا پس میون این همه دل

چرا حتی یکیشون با وفا نیست

همه دنیا می دونند این حدیثو

که آرامش برای عاشقا نیست

poet16.jpg

شب هنگام دور از رویت در کنار ساحل نشسته بودم و غرق در

رویایی بی تعبیر به تو می اندیشیدم.

گویا آب و غروب و ماه...امواج... ماسه های ساحل همه و همه از تو

حرف می زدند و بی تابانه تورا می جستند . 

گفتمش حالت دل در غم گیسوی تو چیست

دست بر زلف زد و گفت پریشانتر از این؟

و اما من ! هنوز بر آنم که از آن سوی امواج تو را ببینم با آن

لبخند مهربان همیشگی ات  آغوش گشاده میایی و  در کنارم

می نشینی ...وای چه لذت بخش است با تو قدم زدن در کنار

ساحل آبی دریا ...جایی که فقط من

باشم و تو فقط تو ... دور از چشمهای نا محرمان...چشم در

چشم هم...بگوییم ناگفته ها را

.......

+ نوشته شده در بیست و هشتم آذر 1386ساعت 1:37 توسط میلاد رشتی |




من ازچشمان خود آموختم رسم رفاقت را که هر عضوی

 به دردآید به جایش دیده میگرید

1179800859.jpg

تو را گم کرده ام امروز

و حالا لحظه های من

گرفتار سکوتی سرد و سنگینند

و چشمانم

نمی دانی چه غمگینند

چراغ روشن شب بود

برایم چشمهای تو

نمی دانم چه خواهد شد

پرازدلشوره ام

بی تاب و دلگیرم

کجا ماندی ؟

که من بی تو هزار بار در هر

لحظه می میرم

del27-1.jpg 

اگه می تونستم تو این دنیا یه چیز دیگه باشم دوست داشتم

 اشک باشم که تو چشمای تو متولد شم رو گونه هات زندگی کنم و

 لبت بمیرم.

+ نوشته شده در بیست و هفتم آذر 1386ساعت 1:36 توسط میلاد رشتی |


سلام من میلاد هستم 20 ساله از شهر عشق رشت امیدوارم تو وبلاگم بهتون خوش بگذره


HOME
E-Mail
Night Skin


LinkDump

بهشاد بوتریاهو8
عکس داغ داغ
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

هفته چهارم دی 1387

هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386


Categories

ریحانا عشق من
ببار باران خیسم کن


Authors

میلاد رشتی

میلادرشتی


Links

انجمن رشتی های مقیم رشت
انجمن مبارزه بافیلترینگ درگیلان(گیلک)
کافه چکش رشت
وبلاگ طرفداران پگاه
عشق وعاشق
وبلاگ بزرگ شاهین آخرشه
سپیده جان عاشقترین دختر بلاگفا
دختر رودسری
یه پسر اهل کیسار
طرف دارای رپ کلیک کنن
آرزوهای بر باد رفته
هم اتاقی2
بزرگ وبلاگ عاشقانه
وبلاگ نویسان در گیلان
جزیره دانلود
عشق اینترنتیه سپیده
سقوط(جاودانه)
پسرباران
آیداآنجلای نازگل
مرمری
دانلودنرم افزار بازی کتاب
من و دل
xxعاشقxx
دخترآریایی(پریسا)
عاشق کوچک(مجید)
حرف های ناتمام(علی آقا)
نمیدونم چی بگم
ZZZzzz
طلاخونه
به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت
اندیشه نو
روشن فومنی
دختربابلی
جهنم خاموش
میعاددرالهه دویار ابدی
مهدی m-m-love
پاییز تنهایی(فرزانه خانم همشهری گل من)
بهشاد بوتر یاهو8
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :